حكيم زجاجى
285
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نشست اندرآن برزن و بوم شاد * فرستاد هر جاى لشكر چو باد به دو داد از خيل [ خود ] ده هزار * به دو گفت بو مسلم نامدار كه رو جملهء راهها را بگير * شب و روز بيدار باش اى خطير هر آنكس كه آيد به يارى نصر * ز ميران و وز نامداران عصر 300 هر آنكس كه ديدند بستند و برد * به بو مسلم نامبرده سپرد مدد زآن سرافراز ببريد مير * فرو ماند نصر اندرآن داروگير فرستاد نصر دلاور سوار * به حرب ابو مسلم نامدار هزار و دوصد مرد بودند گرد * سپه را به ميرى توانا سپرد يزيد سرافراز بد نام مرد * روان كرد و آمد به جاى نبرد 305 فرستاد بو مسلم نامور * دلاور اميرى به زور و هنر ابو هيثم « 1 » مالكش بود نام * به كين تواش چرخ را كرده رام ز مروان حربى سوارى هزار * برفتند ، با هيثم نامدار چو يكجا رسيدند آن هر دو شير * به پيش اندرون رفت هيثم دلير [ يزيد ] نكوهيده را گفت مرد * كه اى نامور ز آل مروان بگرد 310 كنون كار عباسيان شد بلند * نباشد يقين حرب تو سودمند بسان « 2 » حمار اندراند آن گروه * برون رفت خواهد از ايشان شكوه تو بارى سر خويشتن را [ به باد ] * مده ، حملهاى كرد آن بدنژاد برآويخت با هيثم گردگير * هم اندر زمان گشت بددل اسير گرفتار شد نامدار از ستيز * سپاهش برفتند اندر گريز 315 دليران به دنبالشان تاختند * دوصد مرد از ايشان بينداختند گرفتند پنجاه تن را اسير * ببردند بربسته نزديك مير يزيد اندرآن مهتران زخم داشت * يكى مرد جراح بر وى گماشت چو بهتر شد او را بر خويش خواند * سخن گفت و نزديك خويشش نشاند چو خواهى به نزديك جاى كثير * اگر نى برو كامران [ نزد ] مير 320 ز ما هرچه ديدى بدانجا بگوى « 3 » * ره راستى گير اى نامجوى
--> ( 1 ) گفت ابو هيثم خرف شده است ، همان ، ص 171 . ( 2 ) بسال ( 3 ) مگو